خرید بک لینک
هیچ گاه نفهمیده ام دوست داشتن ؛ چرا این همه غم انگیز است !؟ هیچ گاه نمیفهمم چرا میگویند آدمها با قلب هایشان عاشق می شوند وقتی که من همیشه عشق را ، در گلویم احساس میکنم ! * پ ن: دلتنگ که باشی انگار همه دنیا دست زیرگلویت گذاشته... دقیقا حکایت من تو روزهایی که نیستی هم هم

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 5:25

روز جمعه

در حقیقت
آدمها
هیچ کس را ندارند!
این را آدم
روزهای جمعه
از جاهای خالی آنهایی که
باید باشند و نیستند
میفهمد . . .

نوشته شده در جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ساعت 16:32 توسط رها|


برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

اولین دعا اولین دعای افطار و سحر و سر سجاده عشقتان، بگذارید این جمله باشد:«خدا نیاورد آن روزی را که کسی، دچار کسی شود»دچار یعنی با نبودن کسی زندگی کنیدچار یعنی حال دلت اصلا خوب نیستدچار یعنی ندانی با یک بغضی که هر روز چنبره میزند روی گلوی احساست، ندانی چه خاکی باید بر سرت بریزیدچار یعنی یک حجمه وسیع

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

چيزی كه آدم رو پير ميكنه، گذر زمان نيست، حرف نزدنه.مگه آدم چقدر ميتونه حرف رو حرف بذاره و بريزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچينه و شهر و كوچه هاش رو بالا پايين كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر تودار، يه جايی بالاخره كم مياره.يه جايی ميبينی خسته ای از اين خودت و خودت بودن، از اين بی شنونده بودن.مثل آدم در

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

وقتی دوریم وقتی دوريم!همه چيز يجور ديگست!نميشه رفت تا دمِ درِ خونش ، ديدش و برگشت.نميشه قرارِ صبحونه فردا رو گذاشت.نميشه گفت : فردا ميايی بريم تا بازار!نميشه رفت ..نميشه!وقتی دوريم، به چيزای معمولی ديگه اونقدر رويايی ميشن كه يهو فكر می كنی وقتی نزديك بود خيلی خوب بود! معمولی نبود...دور نشين الهی از

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

فرقی نمیکندکنار دریا باشیوسطِ مهمانیکنج اتاقیا هر جایِ دیگر...!روزهایِ تعطیلبویِ تنهایی در سَرِ آدم میپیچد...!باید یک نفر باشدبدونِ غرور دوستت بداردآنقدر صمیمیکه اگر در مدتِ یک ساعتبرای بیستمین بار میخواستی حالش را بپرسیدل دل نکنیفکر نکنی با خودت نگویی که نکند کلافه اش کنمترسِ از چشمْ افتادن را نداش

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

مدت هاست که برایت چیزى ننوشته ام زندگى مجال نمى دهد ! غم نان ... با وجود این ، خودت بهتر مى دانى نفسى که مى کشم تـــو هستى خونى که در رگ هایم مى دود و حرارتى که نمى گذارد یخ کنم امروز بیشتر از دیروز دوستت مى دارم و فردا بیشتر از امروز و این ، ضعف من نیست ، قدرت تو است نوشته شده در یکشنبه بیست و ی

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

میوه ها که می پَلاسید
مادرم آنها را مُربّا می کرد
میوه های پَلاسیده
می شدند شیرینی صبحانه جمعه ها ...

کاش یکی بیاید
دلتنگی جمعه ها را
مُربّا کند
شیرین کند
بعد تعارفمان کند ...

*پ ن : روز تعطیل کنار تو بودن چه حس خوبی داره...

نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد ۱۳۹۶ساعت 19:2 توسط رها|

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

تو که نیستی پیشم هرچی می گم به هرکی می گم که با من بمونه میزاره میره از دل من دیونه میشم توی خیابون تنها می مونه دستای سرد و عاشق من وقتی تورو می بینم و پر می کشم توو دستای گرمت مث قدیما بچه میشم میخوام با تو باشم توو دنیا جایی ندارم به جز دل تو اینو می گم تو می تونی بمونی می تونی بسازی منو اون

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

اخیرا دارم به این فکر میکنم که چقدر کم داشتمت .... کم داشتمت.. تو شبای بارونی پاییز و روزای آفتابی تابستون..... کم داشتمت.. بین دلتنگی غروب جمعه های دلگیر و کسالت صبح های شنبه ... کم داشتمت ... تو شلوغی خیابونهای شهر که دستمو بگیری و با بودنت امنیتمو تضمین کنی .... من، کم داشتمت .... عصرای سه شنب

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

بعضی کارها از شنبه شروع نمیشود،

فقط هر شنبه تمدید می شود !

مثل دوست داشتنت....

* پ ن: با همه حسادتم دوست دارم..

نوشته شده در شنبه دهم تیر ۱۳۹۶ساعت 8:50 توسط رها|

برچسب: نویسنده: بردیا احمدی تاريخ: شنبه 10 تير 1396 ساعت: 11:31

صفحه بندی